پارساپارسا، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 15 روز سن داره

پارسا كوچولو

طراحی تقویم 92 پارسا جون

سلام دوستای گلم میخواستم یه وبلاگ خیلی خوب بهتون معرفی کنم واسه طراحی تقویم ، تم تولد ، جشن دندونی و ..... که هم کاراش خیلی قشنگه ، هم قیمتاش مناسبه . تقویم و تم تولد سه سالگی پارسا رو مامان کوثری زحمت کشیدن . تم تولدشو که نمی تونم بهتون نشون بدم بعد از تولدش میذارم ولی تقویمو می ذارم شما هم حتما خوشتون میاد واسه سفارش هم می تونید به آدرس زیر مراجعه کنید : http://temparti.blogfa.com     ...
13 بهمن 1391

مسافرت هاي آقا پارسا

 اولين مسافرت عزيز دلم ( شمال - مشهد )   پارسا جون از زماني كه به دنيا اومد همش دائماً مي كرد چون كوليك داشت وقتي تصميم گرفتيم بريم مسافرت دو دل بودم همه مي گفتند با اين بچه كه اين همه گريه ميكنه چطوري ميخواين برين ولي دلُ زديم به دريا و رفتيم چون واقعا خسته بوديم پسرم دقيقا 2 ماه و 20 روز داشت با اين كه يه خورده اذيت كرد ولي خدا رو شكر خيلي بهتر شده بود و بعد از اينكه از مشهد برگشتيم انگار تموم دل دردها تموم شد البته هر دو عزيز جون خيلي كمك كردن وكلي هم دعا كردن ايشالا كه زنده باشن.   دومين مسافرت (شمال - چمخاله )   سومين مسافرت (قش...
1 بهمن 1391

اولین مسافرت با قطار

حدوداً از یک ماه قبل تصمیم گرفتیم با خاله نادیا و شوهرش بریم مشهد زیارت امام رضا و دیدن خاله راضیه و هم اینکه آب و هوایی تازه کنیم بلیط قطار تهیه کردیم یه هفته مونده بود به سفر دکتر اجازه مسافرت به خاله نادیا نداد چون تازه باردار شده بود خیلی ضدحال خوردیم بابایی ه م با کلی بدبختی تونست چند روز مرخصی بگیره روز چهارشنبه 6/10/91 به اتفاق عزیزجون و بابایی حرکت کردیم از اولی که سوار شدیم شما تا یه نیم ساعتی مدام می گفتی بریم دَدَر . یه مشکلی که پیدا کردیم پارسا گلی از دستشویی قطار می ترسید چون وسط واگن ها بود و شدیدا تکون می خورد بار اولی که همراه بابایی رفته بودی چنان جیغ کشیده بودی که چند نفر جمع شده بودند پس تصمیم گرفتیم که ...
19 دی 1391

سومین یلدای پارسا

سلام امسال هم مثل سال قبل شب یلدا خونه خاله شمسی بودیم که حسابی بهمون خوش گذشت پارسا که فکر کنم حداقل یک کیلو میوه خورد ( قابل توجه خاله راضیه که قراره آخر هفته بریم خونشون ) ولی آجیل و بستی و چیزای دیگه نخورد بابایی هم دائم می گفت مریض میشه ها خاله می گفت یه کوچولو شام خورده فقط  داره میوه میخوره . پنج دقیقه می رقصید یه میوه می خورد و همین طور این قضیه تکرار می شد. یلدا یعنی بهانه ای برای در کنار هم شاد بودن و زندگی یعنی همین بهانه های کوچک گذرا . یلداتان مبارک و زندگیتان پر از بهانه های شاد باد .              شب یلدا شب بزم و سرور است ...
2 دی 1391

برنده مسابقه نی نی های فشن

چند روز پیش تو وبلاگ نی نی مد یه مسابقه بود که روزهای آخر از طریق نسیم جون ( مامان آرتین ) باخبر شدم و پارسا رو شرکت دادم یکی از برنده های این مسابقه پسر خوشتیپ من بود خاله راضیه زنگ زده بود که قضیه برنده شدن چیه که بعضی ها تبریک گفتن یادم اومد که به عنوان یه خاطره ثبتش کنم و از کسایی که به پارسا رای دادن تشکر کنم .  آدرس وبلاگ نی نی مد http://ninimod.niniweblog.com/ ...
22 آذر 1391

روزهای خوش و ناخوش پارسا

سلام دوستان وقتی باردار بودم نذر کردم پارسا سالم بدنیا بیاد هر سال محرم به نیت سلامتیش نذری بپزم چون تو آپارتمان نمیشه هر سال زحمتش رو به خاله شمسی میدیم روز جمعه گذشته رفتیم خونه خاله پارسا حسابی درگیر بازی با شوهر خاله بود و حسابی بهش خوش گذشت از اولی که شروع به تقسیم غذا کردیم همش می گفت غذا میخوام جاتون سبز خیلی خوشمزه شده بود ( عدس پلو) پارسا علاقه خاصی به غذا توی ظرفهای یکبار مصرف داره تا آخر شب مشغول خوردن بود بابا می گفت : نذری کیه ؟ جواب می داد : هاتا (پارسا) اما روز شنبه یه اتفاق بد واسه پارسا افتاد رفته بود دستشویی پاهای تپلش چون خیس بود تو دمپایی گیر کرده بود وقتی می خواست درشون بیاره یه لحظه ازش غافل شدم ...
21 آذر 1391