بستن تبلیغات

قالب وبلاگ
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
 

 

[ يکشنبه 3 شهريور 1392 ] [ 0:14 ] [ مامان پارسا ]

سلام پسر گلم بازم تولدت مبارک

امسال به درخواست خودت قرار شده تولدتُ  تو مهد بگیریم فکر می کنم اواخر همین ماه بشه دیروز عمو علی و خاله نادیا گفتن چون تولد شماست میان خونمون هر 5 دقیقه ای یک بار می پرسیدی مامان کی میان ؟ چرا دیر میان ؟ بهشون زنگ بزن بگو زود بیان و .... تا اینکه بالاخره رسیدن و با دیدن کادوت که یک فوتبال دستی بود کلی خوشحال شدی و از عمو علی میخواستی باهات بازی کنه

 کادو تولد

چون دیروز شهادت حضرت زهرا (س) بود برنامه ای که واست درنظر گرفته بودم موکول کردم به امروز

ساعت 11:30 رفتیم شهربازی ایران لند حسابی بازی کردی

 شهر بازی

شهر بازی

شهر بازی

شهربازی

شهربازی

شهربازی

 ایام عید حسابی شکمو شدی امروزم خواستی غذای مورد علاقه تُ (چلوکباب) بخوری چون هوا خوب بود ترجیح دادیم کلا تو فضای آزاد باشیم.

اینم ذوق بعد از دیدن چلوکباب

آخ جون چلوکباب

نوش جان

بعد ازظهر هم رفتیم دنبال خاله نادیا و یه جشن 5 نفره گرفتیم مامان و بابا ، خاله نادیا و ماهان جون

کیک تولد

قربونت برم

2 تا عسل طلا

شما و ماهان خیلی همدیگه رو دوست دارین اصلا بهش حسودی نمی کنی وقتی تو مهمونی هستیم ماهان همیشه بغلِ منه ولی اصلا ناراحت نمیشی و همه از این قضیه تعجب می کنن امیدوارم همیشه دو دوست خوب بمونین

عشقم

فوت کن فوت کن شمعا رو خاموش کن

خیلی خوشحال بودی میگفتی تولدم مبارک واسه خودت شعر تولد خوندی

تولد تولد تولدت مبارک               مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعا رو فوت کن                که صد سال زنده باشی

پارسا و باباجون

هر کی رو می دیدی می گفتی امروز تولد منه حتی غریبه ها

عزیز دلم

خوشمزه ست ؟

بعد از خوردن کیک من و شما ماشین برقی سوار شدیم ، یه کم قدم زدیم

راستی کادوی تولدت یادمون نرفته طبق خواسته خودت قرار شده واسه اطاقت میز و صندلی بگیریم که چون تو این چند روز خیلی درگیر بودیم هفته آینده حتما این کارو انجام میدیم .

خوش میگذره ؟

  آخرین فرصت باقیمانده از تعطیلات رفتیم خونه عمو شهرام کلی رقصیدی و با شوق و ذوق عکسای تولدتُ نشون می دادی ، موقع برگشت سریع خوابت برد و الان تو خواب ناز هستی

امیدوارم امروز بهت خوش گذشته باشه جشن کوچیکی بود ولی پر از عشق

 در آخر از خدا میخوام که همیشه سلامت باشی و کنار هم همیشه خوشبخت زندگی کنیم  و تشکر می کنم از کسانی که واسه تبریک تولدت تماس گرفتن یا پیامک زدن ، آقامحسن ، خاله ویدا ، خاله راضیه ، خاله شمسی ، خانم سرلک ، خانم جویا ،خصوصا عمو علی و خاله نادیا 

دوستت دارم زندگیمماچماچماچماچماچقلبقلبقلبقلبقلبقلبقلب

 

[ شنبه 16 فروردين 1393 ] [ 2:05 ] [ مامان پارسا ]

امروز روز تولد توست و من هر روز بیش از پیش به این راز پی میبرم

که تو خلق شده ای برای من تا زیباترین لحظه ها را برایم بسازی . . .

تولدت مبارک نفسم

عشقم تولدت مبارک

چه خوب شد که به دنیا آمدی و چه خوبتر که دنیای من شدی

عزیزم تولدت مبارک …

دوستت دارم بی نهایت ...

[ جمعه 15 فروردين 1393 ] [ 3:35 ] [ مامان پارسا ]

شکلک های محدثهبهار با گلهایش ، و سال نو با امید هایش

 این عید با امیدهایش بر تو ای عزیزترینم مبارک

عشقم

تمام دقایق مانده از عمرم به همراه زیبا ترین بوسه های عاشقانه

عیدی  است برای تو

نوروز مبارک

 نوروز 93یکم فروردین تولد بابایی بود ولی چون شما اصرار داشتی تولد من و بابا دوتامونه به مناسبت چهارمین بهار زندگیت 4 تا شمع گذاشتیم.

نوروز 93

عیدت مبارک گلم  با صد هزار تا بوسه

نفسم

خونه خاله جون کنار هفت سین

خوشکلم

این دو تا عکسُ بعد از جشن سبزه های مهدکودک خونه دایی بهرام گرفتی بعد از جشن موهاتو کوتاه کردیم روز بعد که رفتی مهد صدای همه در اومده بود که چطوری دلت اومد موهای به این خوشکلی رو کوتاه کردی

خوشتیپ

[ دوشنبه 11 فروردين 1393 ] [ 17:07 ] [ مامان پارسا ]

واست آتیش روشن کردم که اخر زمستونه
چهار شنبه ی اخر سال قلب من آتیش بارونه
غمهاتو آتیش میزنم سرخی آتیش مال تو

چهارشنبه سوری

سوختن غصه هات تو آتیش آرزومه !
چهار شنبه سوری بر تو  آتیش پاره مبارک !

چهارشنبه سوری

عزیز دلم امسال چهارشنبه سوری با خانواده عموشهرام بودیم خیلی بهت خوش گذشت با صدای هر ترقه کلی می خندیدی نیشخندنیشخند

[ پنجشنبه 29 اسفند 1392 ] [ 2:06 ] [ مامان پارسا ]

کلاس زبان مهدکودک روزهای یکشنبه و چهارشنبه ساعت 14:30-14 برگزار میشه البته خیلی مواقع شما وقتی میرسی نصفی از کلاس گذشته یا تموم شده ولی خیلی علاقه داری و خوب یاد گرفتی معلمتون خانم نمازی هست که کتاب TinyTalk 1A رو کار میکنه مکالماتی که تا الان یاد گرفتی : 

Hello

?How are you

I’m fine tankyou

 

?What’s your name

My name’s Parsa

 چشماتو می بندی و می خوابی بعد مثلا بیدار میشی میگی Good morning

از رنگ ها pink  و blue رو یاد گرفتی

کلمه apple رو یاد گرفتی وقتی سیب میخوای میگی مامان لطفا برام apple بیار

شمارش اعداد از one تا ten  رو یاد گرفتی انگشتای تپلتو می گیری و بامزه شروع می کنی به شمردن

اصطلاح Goodby  , up , Down ,  Sitdown, Standup  و turn around رو یاد گرفتی

تفاوت boy و girl رو میدونی میگی من و بابا boy هستیم مامان girl

کتاب زبانتو خیلی دوست داری یه روز تو مهد کتابت گم شده بود خیلی ناراحت شدی وقتی پیدا شد انقدر خوشحال شدی پشت هم میگفتی پیدا شد پیدا شد. مامان کتابم دستِ کی بوده ؟

یه خاطره بامزه از آموزش زبان که باعث شد دیشب من و بابا کلی بخندیم : یکی از درسا که موضوعش I'm sorry بود توی عکس یه نفر پاشو گذاشته بود رو پای یه نفر دیگه ، واست توضیح دادم که خواسته معذرت خواهی کنه گفتی بیا ما هم این کارو انجام بدیم پاتو گذاشتی رو پای بابا گفتی بابا حالا بلند بگو وای پام وای پام لحنت خیلی خنده دار بود بعد خودت در جواب بابا خیلی با کلاس گفتی I'm sorry

روزهای دوشنبه و چهارشنبه ساعت 12 تا 13 میری کلاس ژیمناستیک که تو خود مهدکودک برگزار میشه تا الان 7 جلسه رفتی خیلی علاقه داری بعضی از حرکات رو خونه خیلی خوب انجام میدی جلسه اول که امتحانی رفته بودی وقتی اومدم دنبالت گفتی مامان ثبت نامم می کنی ؟

چون نمی خوام مطلبم بدون عکس باشه چند تا از عکسای مهدُ که تحویل گرفتم آپلود می کنم البته فایلشو نداشتم اسکن کردم.

روز جهانی کودک مبارک

پاییز 92

این عکستو که می بینی میگی مامان تو این عکسم نخندیدم خیلی زشت شده

تولدت مبارک

عاشق عکس تولدتم قلبقلبماچماچ

زمستان 92

 

 

[ پنجشنبه 1 اسفند 1392 ] [ 0:38 ] [ مامان پارسا ]

خوشکلم این روزا خیلی با احساس شدی طوری که یکی از مربیای مهد هم اینو گفت مثلا دستاتو دور گردنمون حلقه می کنی میگی دوستت دارم و شروع می کنی به بوس کردن ماچقلب

خوشتیپوقتی یه کار اشتباه می کنی من و بابا بهت کم محلی می کنیم معذرت خواهی می کنی می چسبی بهمون پشت هم میگی بخند بخند .. تا نخندیم دست از سرمون برنمی داری بعضی مواقع واقعا روحیه مون رو عوض می کنی مثلا اگه ناراحت باشیم تمام تلاش خودتو می کنی تا ما رو شاد کنی واقعا این رفتارتو دوست دارم و دلم میخواد همیشه همینطوری بمونی

نفس

یه روز از شما پرسیدم وقتی بزرگ شدی دوست داری چکاره شی ؟

- پلیس

برام جالب بود که چرا دوست داری پلیس بشی پرسیدم مگه پلیسا چکار می کنن ؟

- جریمه می کنن 

فهمیدم عشقه جریمه کردن باعث شده به شغل پلیسا علاقه مند بشی(حالا هر که ندونه فکر می کنه چقدر ما جریمه شدیم تو این چند سال فقط یه بار جریمه به خاطر کمربند البته در حضور شما خجالت )

عشق

 یه روز صبح از خواب بیدار شدی گفتی مامان حالم اصلا خوب نیست گفتم پس صبحونه نخور تا خوب شی از اونجایی که خیلی شکمو ثشریف دارین گفتی

- حالا یه کم بهتر شدم مامان

  زندگی

وقتی بی سرو صدا مشغول یه کاری شدی صدات می زنم پارسا داری چکار می کنی ؟

- دارم شیطونی می کنم چشمک

توجیه همه اشتباهاتت اینه که حواسم نبود روزی نیست که چندبار از این جمله استفاده نکنی

انقدرم مظلوم نمایی می کنی نگران

تازگی ها خیلی به نقاشی علاقه مند شدی و دائما یه دفتر و جعبه پاستل دستته و مشغولی

عکس گرفتن رو دوست داری تا میخوای بری مهدکودک میگی مامان یه عکس بگیر

 جیگرطلا

 

[ شنبه 5 بهمن 1392 ] [ 0:57 ] [ مامان پارسا ]

عکس آتلیه

پسرم

داری قد میکشی پا می گیری جلو چشمام

تو نباشی دیگه از زندگی هیچی نمیخوام

وقتی می خندی دلم تو سینه پرپر می زنه

اینکه تو بزرگ بشی تموم رویای منه

پسرم گل پسرم دوردونه ایی تاج سرم

واسه خوشبختی تو از همه دنیا میگذرم

یکی یه دونه من تمام هست و نیستمی

واسه آینده تو من نمیزارم هیچ غمی

همه هر چی دارم تو زندگی ماله تواِ

وقتیکه تب می کنی دلم تو آتیشه تواِ

وقتایی که نیستی باز دلم همش پیش تواِ

پسرم گل پسرم دوردونه ای تاج سرم

واسه خوشبختی تو از همه دنیا میگذرم

 دوستت دارم عشقم

[ چهارشنبه 25 دی 1392 ] [ 0:07 ] [ مامان پارسا ]

پسر گلم هفته قبل یه کوچولو برف بارید خونه عزیز بودی و از پشت پنجره ذوق می کردی ولی تا صبح روز بعدش که بردیمت بیرون تقریبا همش آب شده بود ولی دیروز صبح که از خواب بیدار شدیم همه جا سفیدپوش شده بود و تا دیشب شدیدا ادامه داشت انقدر ذوق زده شده بودی که به همه زنگ می زدی و می پرسیدی خونه شمام برف میاد؟ از پشت پنجره اتاق خودت نگاه می کردی می گفتی مامان تو اتاق منم برف میاد می رفتی تو اتاق ما می گفتی تو اتاق شمام برف میاد .....

تو مهدکودک یه جشن تولد واسه همتون گرفتن که دیروز بود ولی دلم نیومد نبرمت

نمی خواستم فیلم و عکس این جشنو از دست بدم پس شال و کلاه کردیم و رفتیم

علامت تعجب !!!

قبل از رفتن تو تراس برفا رو نگاه کردی . وای مامان چقدر برف میاد !!!!

جیگر مامان

این شال و کلاه  خوشکلُ خاله راضیه زحمت کشیده واست بافته

عزیز دلم

قربونت برم

 

کادو تولد

اینم کادوی تولد مهدکودک که خیلی دوستش داری چون عاشق دوربینی

عزیز دلم تولد شما فروردینه که بنا به خواست خودت می خوام تو مهدکودک واست جشن بگیرم ولی خوب دائم می گفتی امروز تولد من بوده تولد بقیه بچه ها نبود کلی بهت خوش گذشته بود به هر حال ...

 

بهترینم بهترین آرزو را برای بهترین روزهایت آرزومندم.تولدت مبارک خوشکلم

پارسا جونی و بابایی

این عکسا رو امروز گرفتم ( سه شنبه 92/10/17 )

اول رفتی سراغ سوپری مجتمع آبمیوه خوردی و یه کتاب رنگ آمیزی کیتی  برداشتی بعد اومدی که با آدم برفی عکس بگیری

زندگی من

این آدم برفی رو یکی از همسایه ها درست کرد که خیلی خوشکل شد البته این که آدم نیست نیشخند

آدم برفی

آدم برفی

موقع باریدن برف شعری که از خاله الهه (مربی مهد) یاد گرفتی رو می خوندی :

از آسمون برف میاد همه جا سفیدِ جون                روز به این خوشکلی هیچ کس ندیده جون

های های زمستون قشنگه برف و بارون

یه آدمک برفی درست می کنیم جون                  از روی برف و یخ هی سر می خوردیم جون

های های زمستون قشنگه برف و بارون

 

[ سه شنبه 17 دی 1392 ] [ 17:41 ] [ مامان پارسا ]

سلام خوشکل مامان

بلاخره اینترنت خونه وصل شد تو این پست میخوام چیزایی رو که امسال تو مهد یاد گرفتی بنویسم

هر ماه 4 تا شعر یاد می گیری از بین همه شعرا خورشید خانوم و شعر یلدا که تو جشن یلدا خوندین خیلی دوست داری

بهمن 92

علامت استاندارد و یونی سف رو یاد گرفتی از اون موقع تا حالا هرچیزیو که می خریم دنبال علامت استانداردش می گردی و میگی مامان ببینم استاندارد داره

می پرسم یونی سف چی میگه ، جواب میدی بچه ها همشون باید خونه داشته باشن

بهمن 92

به کلمه خوانی و جمله خوانی خیلی علاقه داری تراشه های الماس رو واست گرفتم ولی چون مهد چیزای دیگه یاد می داد فعلا متوقف کردم تا بقیه شو تابستون یادت بدم تعدادی از کلمه های تراشه الماس که یاد گرفتی :

مامان ، بابا ، دست ، قاشق ، غذا ، گوش ، انگشت ،آب ، کفش

کلمه خوانی های مهدکودک :

مداد ، کودک ، کیف ، مسواک ، حوله ، صابون ، شانه، لباس ،سلام

جمله ها :

به نام خدا - به مهدکودک خوش آمدید - فصل پاییز است - هوا آفتابی است - من شانه دارم - من 2 چشم دارم - من 2 پا دارم - من 1 سر دارم


مفاهیم بلند و کوتاه ،بزرگ و کوچک ، مفهوم مثل البته اینا رو از قبل بلد بودی

پارسا و دوقلوها

شماره اورژانسُ یاد گرفتی یه روز که حالم خوب نبود گفتی زنگ بزنم 115 انقدر ذوق کردم که حالم خوب شد

بقیه عکسا مربوط به سال قبل هست که چون فایلاشو نداشتم از روز آلبوم عکس گرفتم

پاییز 91

یلدا91

یلدا91

نوروز 91

 

روزجهانی کودک 91

روز جهانی کودک 91

 

[ جمعه 6 دی 1392 ] [ 18:11 ] [ مامان پارسا ]

سلام دوستای عزیزم

این دفعه واقعا غیبتم طولانی شد به قول نسیم جون شد غیبت کبری اما دلایل زیادی داشت : فوت دایی عزیزم ، حجم زیاد کار در محل کارم و اسباب کشی و مهمترین مشکل خط تلفن بود که هنوز به مکان جدید منتقل نشده خونه که اینترنت نداشتم محل کارم هم که انقدر سرم شلوغ بود که یک دقیقه وقت آزاد نداشتم دلم واسه همه نی نی وبلاگی ها تنگ شده به زودی به همه سر می زنم برای شروع تا محرم تموم نشده عکسای  دهه عاشورا رو آپلود می کنم تا بعد ...

 محرم 92

محرم 92

شبهای اول محرم طبق برنامه هر سال می رفتیم تکیه ، امسال که بزرگتر شدی خیلی رفتی تو حس عزاداری

تو مهدکودک که واسه خودت یه هئیت راه انداختی یکی از مربیا می گفت همه بچه ها از پارسا یاد گرفتن میزنن تو سر خودشون یا با صدای بلند شروع می کنی به خوندنُ سینه می زنی وای حسین کشته شد ، عمه بابایم کجاست ، ابوالفضل ، عباس ، ای کربلا ، حسین آرام جانم حسین روح و روانم و .... خلاصه از هر جایی که رفتیم یه چیزی یاد گرفتی البته بعضی مواقع یه چیزایی می گفتی که باعث خنده بقیه

می شدی مثلا می گفتی مامان بذار یه کم برم تو مردونه ها گریه کنم بیام

روز تاسوعا و عاشورا هم که رفتیم تفت (یزد ) تمام مدت در حال ضبط نوع سینه زنی و زنجیرزنی بودی و با دستای کوچولوت حسابی عزاداری کردی

 محرم 92

محرم 92

محرم 92

 محرم 92

 محرم 92

این عکسای ماهان عزیزم تقدیم به خاله راضیه

ماهان گلی

قربون چشای خوشکلت برم من ماچماچ

جیگر طلا

 

[ شنبه 9 آذر 1392 ] [ 15:42 ] [ مامان پارسا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 8 صفحه بعد
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

پسر گلم پارسا دهقان در يك روز بهاري در تاريخ 14/1/1389 در بيمارستان شفا شهر شيراز ساعت 8 صبح بدنيا آمد.
آرشيو مطالب
امکانات وب




تماس با ما